دیروز هم گذشت مثل همه جمعه ها

و باز هم نیامدی ...

آقا جونم می ترسم به نیومدنت عادت کنم .

میدونم حتی توی دعا ندبه هم به فکر مشکلات زندگی خودم هستم

میدونم تو عاشق میخوای .

میدونم تو وقتی میای که فقط ٣١٣ عاشق داشته باشی

ولی چیکار کنم آقا جون ...

چیکار کنم که نیستی که لذت با تو بودنو درک کنم

نیستی که به یقین برسم اینجا فقط یه مسافرم

آقا جونم ...یادته اون روزا که با بچه ها بهش میگیم دوران جاهلیت خجالت...

حتی بلد نبودم دعا بخونم ...

میدونم خودتون دستمو گرفتید اما نمیدونم چرا...

من که خودمو بهتر از هر کس دیگه ای می شناسم

آقا جونم تصمیم گرفتم یه صفحه جداگانه داشته باشم و مطالبی را که فکر می کنم برای یادآوری خودم لازمه آنجا یادداشت کنم .

مثل همیشه به کمکتون نیاز دارم

آقا جون تنهام نذارید .

میخوام اسمشو بزارم درسهای استاد

/ 0 نظر / 7 بازدید